تبليغاتX
Zebra`s Home
یکشنبه بیست و نهم دی 1387
می شود شب ها که خوابت را می بینم برایم کمی برقصی؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
یکشنبه بیست و نهم دی 1387

وقتی که زندگی آدم روی فرعیات می چرخد و فرعیات زندگی ات هیچ وقت اصل نمی شود و اصل زندگیت هم اصل نیست و هاله ای از اصل بودن است ، دیگران هم همان هاله ای از اصل زندگیت را به صورت فرعیات می بینند و فرعیات تو را به شکل فرعیات فرعیات . تماما خودت را هم به شکل فرع می بینند . هیچ وقت اصل نمی شوی . چون اصل نداری که بشوی و هر چقدر هم که تلاش کنی ، نمی شود . دیگران هم اگر بخواهند نمی توانند روی تو به عنوان اصل حساب کنند و اصولا هیچ تلاشی هم نمی کنند. و تو می مانی و یک سری فرعیات که نزدیک به اصلیات است و مشخصا نیست و یک سری اصلیات که نزدیک به فرعیات است و به هیچ وجه آنها نیست . و بعد فکر می کنی که راهت را گم کردی. خوب کسی که راه ندارد ، راهش را هم گم می کند . اتفاقی که می افتد این است که تو به این برزخ و نوسان بین اصل و فرع عادت می کنی و تا ابد هم هیچ چیز اصل تو نمی شود و تو هم اصل هیچ چیز . و این قضیه درست نمی شود ، چون ذات انسان عادت می کند . عادت می کنی مدام از اصل به فرع جابه جا شوی و یک چیزی که می دانی می تواند اصل باشد فرع کنی و بالعکس.این یک مرض است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیست و نهم دی 1387

من ... من ... من فقط یک خرده ، فقط یک خرده خواستم بیشتر از قبل حواسم را جمع کنم ، نه اینکه ترسیده باشم ... نه ... اصلا ... من داشتم خودم را امتحان می کردم که آیا حواسم به همه جا هست یا نه ... فقط همین .. هم ... همین به خدا ... حواسم را جمع کردم ... اما ... اما نمی دانم چرا یکهو اینطور شد ... از آینده نمی ترسیدم ... ابدا ... می خواستم همه چیز طبق اصول پیش برود ... می خواستم حساب شده کار کرده باشم ... که ... که یک وقت تسلیم نشوم ... اما ... حالا ... حالا که اتفاقی نیفتاده ... چیزی نشده ... خودم درستش می کنم ... آمدم این ورش را جمع کنم ، یکدفعه دیدم از آن ورش دارد می ریزد ، عجله کردم که نگذارم بریزد ، اما ریخت ... فقط یک کمی ریخت ... مهم نیست به خدا ... خودم تمیزش می کنم ... جای نگرانی نیست ... پاک می شود ... به خدا ، به خدا قسم لکه اش نمی ماند ... من ... من فقط خواستم یک بار هم که شده حواسم بیشتر از همیشه به همه چیز باشد ... فقط همین ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
چند وقتی است می شنوم صدای یک نفر را که از پشت صفحه ها می گوید: آقا ... آقا ... می بخشید . این روزها , این روزها چشمانتان برق خاصی پیدا کرده , نکند که شما دارید ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
شنبه بیست و یکم دی 1387

اتفاق تقصیر اسم هاست . یک اتفاق هیچ وقت به خودی خودش سبب وقایع بعدی نمی شود یعنی نمی تواند که بشود . یک لرزش ، یک لغزش ، یک اسم ، یک خاطره ، اسم یک نفر ، یک چیز ، یک چیزی که همه چیز را به هم می زند . یک چیزی که نمی گذارد همه چیز منطقی پیش برود ، هیچوقت به تنهایی نمی تواند این اتفاق را یک جا انجام دهد . دلیل بیشتر اتفاق های بعدی ، اسم آن اتفاق اولیه است . اسم آن است که یک نفر را آنقدر در خودش ، در بیرون از خودش پخش می کند ، منقطع می کند ، دوباره سر هم سوار می کند و باز تکه تکه می کند و اتفاق های بعدی را می زاید. تک تک حرف های آن اسم ، آن اتفاق اول است که دلیل بعدی هاست . همیشه ، اتفاق تقصیر اسم ها بوده و هست.

ادامه دارد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
جمعه بیستم دی 1387
انسان ها آنقدر که در نتیجه ی تحلیلشان از واقعیت آسیب می بینند , از خود واقعیت زخمی بر نمی دارند.

ادامه دارد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
پنجشنبه نوزدهم دی 1387
این جا به احتمال قریب به غریب تغییر کاربری می دهد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
چهارشنبه هجدهم دی 1387

خدایا ، خدایا ، حافظه ام را آنقدر قوی نگهدار که بعدترها اگر روزهای سختی پیش رو داشتم ، به یاد داشته باشم این روزها را.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
چهارشنبه هجدهم دی 1387
احمق

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
سه شنبه هفدهم دی 1387
آرام آرام ایمان می آورم که این تور را من انداخته ام.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
شنبه چهاردهم دی 1387
ما وقتی حالمان خوب نیست پست می دهیم . ما وقتی حالمان خوب نیست زیاد پست می دهیم . ما وقتی حالمان خوب نیست در یک روز ۳ تا پست می دهیم. شما چطور؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
شنبه چهاردهم دی 1387
امسال واقعا محرم است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
شنبه چهاردهم دی 1387

" بو ، مست ، پنج شنبه ، کاموا ، دل بستگی ،  رایحه ، استشمام ، حضور ، خلوت ، انس ، حضور خلوت انس ، کاموا ، رایحه ، حرارت ، خیانت ، صبح ، نفس ، آستین ، دل ، سکولاریسم ، دوازدهم ، خلاء ، بینی ، بو ، رایحه ، دی ، استشمام ، بینی ، کاموا ، سینه ، خم ، خلاء ، تهی ، قفسه ، بو ، مست ، 206 ، قفل ، نگفتن ، باران ، فرمان ، مشکی ، آش ، رایحه ، زیپ ، چشم ، گلزار یکم ، اشک ، بو ، مست ، کلمه ، رهیار ،خطر ، کلمه ، بو ، استشمام ، مست ، پی وان ، استشمام ، داریوش ، بو ، رایحه ، ملاحت ، رایحه ، لحظه ، استشمام ، خلاء ، رایحه ، کاموا ، رایحه !!! "

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
دوشنبه نهم دی 1387
شهروندان عزیز بیایید ارزش های از دست رفته ی شهرمان را با نوشتن بر روی تابلوهای بزرگ شهر دوباره بازگردانیم

تهران شهر اخلاق . تهران شهر امید . شهر سرور.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
یکشنبه هشتم دی 1387

دستانم را بالای سرم به این ور و آن ور تکان می دهم . پرتاب می کنم و فریاد می زنم : دور شوید از من ای افکار منفی . ای ذهن ، دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
پنجشنبه پنجم دی 1387

این ور خط ، به شکل تعفن آمیزی همه جا بوی متعفن دروغ می دهد . اطرافیانی که عریان شده اند و لجن های بدنشان چشم های آدم را فراری می دهد ، با آنکه لجن و مشمئز کننده اند اما به زحمت امتحانش می ارزد . انگشتت را که با اکراه با لجن بدن شده شان تماس می دهی ، کثافت مدفوع دروغ و استیصال و سستی است که تراوش می کند و تو مجبوری برای آنکه بوی تعفنشان را نگیری کمی آن ور تر به ایستی و جاری شدن سیل کثافات بد بوی آشنای دروغ را نظاره کنی و منتظر باشی تا آب زرد رنگی که همراه مدفوع تراوش می کند تمام شود و آن آدم خالی شده از سرتاپای مدفوعی تالاپ تالاپ قطعه های آخر اجابت مزاجش را رو به تو پرتاب کند و تو خوشحال باشی که آن کس که تو اول بدن لجن شده اش را سوراخ کردی تمام می شود و می افتد و مثل تشتی از لجن تو به آن می خندی . اما حیف که بدن آنها به این زودی ها از مدفوع دروغ و نیرنگ خالی نمی شود. ای کاش جای تمام شدن اطرافیان متعفن یکی از این ها انگشت سبابه ی لجن شده اش را  که از آن ، مواد لزج قهوه ای ژله مانندی چکه چکه می کند بیاورد و داخل حلق من بکند و من از فرط بوی متعفن انگشتش که از داخل دهانم وارد بینی ام می شود ، جرئت عوق زدن روی صورتشان را داشته باشم و هر چه پایین است را بالا بیاورم و هرچه بالا هست را پایین . عوق بزنم توی صورتشان . آنقدر عوق بزنم که سرخ شوم . خم شوم . تمام بدنشان را عوق بگیرد . آنها که لیاقت عوق زدن را هم ندارند . خم شوم و دراز کش هم چنان عوق بزنم تا جایی که روی زمین هر چه مدفوع دروغ از بدنشان تراوش کرده را بگیرد .و این طور لااقل همه آنها جای بوی مشمئز کننده ی خروجی از بدنشان بوی شکوفه های نخل خرما می دهند تا دیگر بوی تعفن مرا اذیت نکند . این روزها همه جا بوی کثافت می دهد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
سه شنبه سوم دی 1387

کلمه ها خارج از رابطه های ‌نحوی ‌شان هیچ اند . خارج از رابطه های نحویشان البته که حرفی باخود دارند، اما باخود به تنهائی حرفی داشتن حرفی ست، و دراشاره با حرفهای دیگربودن حرفی دیگر، و چیزی دیگر است، که شأن واژه را درآن نمی شکند
حیاتِ واژه را حیاتِ"چیز" اداره می کند. و در شعر،"چیز" از همه سو می آید 

پ.ن: رویایی. "چیز" دارد یک چیزهای بزرگی را سبب می شود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~