تبليغاتX
Zebra`s Home
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

یک زن که در سواحل پولاد می دوید

فریاد زد : خدا ، خدا ، خدا تو چرا آسمان تهران را از یاد برده ای؟

دف صورت طلایی ماه تمام را از آسمان به زن ایثار کرد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
کافی . من کافی . کافی . همه برای خودشان کافی .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
شنبه بیست و سوم آذر 1387
وقتی سازهای بادی تهران پلنگ صورتی می زنند یعنی اینکه .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
سه شنبه نوزدهم آذر 1387

واقعا یک نوستالوژی است . پارسال . همین ساعت ها . من و عزیز ترین کرکس روی زمین . بالای ارتفاعاتی مشرف به این شهرک غرب لعنتی . همین شهرک لعنتی . داشتیم لاشه ی ساندویچ را می بلعیدیم. که آن مرد خسیس مشهدی ساز زن تماس گرفت . آن قدر که کرکس لاشه اش را رها کرد و شروع کرد به حرف زدن با او . آن قدر که کرکس لاشه اش را رها کرده بود و پرید و حرف می زد که من چهار پا هم توان پریدنم شد. . و من فردای امروز مامور شدم ادامه لاشه ی ساندویچ را در خانه مرد ساز زن بخورم . این واقعا یک نوستالوژی است . نیست؟

پارسال . فردا . من برای اولین بار در زندگی ام دعوت کردم . و برای اولین و آخرین بار ، برای تنها ترین بار بدون فکر دعوت کردم . و چقدر خوب بود بدون فکر دعوت کردن . و خواستم برای یکتا ترین بار شور را ، شوق را ، وجد را با کسی تقسیم کنم . هرگز نفهمیدی یکتا را ، شور را ، شوق را ،وجد را ، تقسیم را . . و هنوز هم .  و تقسیم نشد .شاید هم شد و من نفهمیدم. و من از آن بعد هیچ گاه ، قصد تقسیم هیچ کدام از احساسات درونی ام را با هیچ کسی نداشتم . . و این هیچ ها همه یکتا بودن را ساخت اما از جنسی دیگر.. از جنس تقسیم نکردن.

و چقدر خوب بود آن روزها . و حتی بهتر .... روز هایی پر از انگیزه . وحتی انگیزه تر... پست همین قدر کافی است.

http://vulturek.blogsky.com/1386/09/page/2/

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
دوشنبه هجدهم آذر 1387

تنها یک چیزهایی در زندگی آدم ها وجود دارد که اسم ندارد  اما همه ی تقصیر ها به گردن اوست . یک چیز یا چیزهایی که اصلا نمی شود خطابش کرد . اصلا نمی شود برای کسی توضیح داد که حالا چه مرگت شده و این چیزی که می گویی چیست و کی به سراغت می آید و کی می رود . یک چیزی است که بعضی وقت ها یقه ی آدم را می چسبد ، یک چیزی که دقیقا هیچ چیز نیست و هیچ علت خاصی ندارد اما در عین حال همه چیز است و مقصر . این ها را نمی شود به همه گفت . یعنی به هیچ کس نمی شود گفت . به هر کس بگویی که فلان طوری هستی و یک چیزی خر خره ات را گرفته و ول نمی کند سرش را تکان می دهد و می گوید می فهمم چه می گویی . حتی از کسی که مطمئنی هیچ چیز نمی فهمد این جمله را می شنوی و این جمله هم ارز جمله ی دیگری است که طرف مقابل با خودش می گوید "مردک دیوانه" . این جمله همان جمله ی بالاست اما خوب فقط کمی واقع گرایانه تر . و خوب هیچ کس نمی گوید که نمی فهمم چه می گویی و این مشکل عجیب است . این چیز ها را نمی شود به هیچ کس گفت چون در دلشان به آدم می خندند و گفتن این چیزهای وصف ناپذیر ، فقط گوینده را دوباره در آن حال و در فکر آن چیز می برد که خودش هم نمی داند چیست . فقط می داند وقتی راجع به آن حرف می زند داخل همان چیزها پرت می شود و خودش را داخل مفاهیم گنگی که از در و دیوار می بیند پیدا کند . و مجبور می شود با کلمات معصوم یک سری اراجیف ببافد که خودش هم نمی داند چیست و دقیقا بر هیچ چیزی هم دلالت نمی کند . فقط باعث می شود تا عصمت کلمات از بین برود و برای فهماندن یک چیز هایی که به هیچ وجه فهماندنی نیست منعقد شود و در فضای دهانی بین دو نفر بماند و دفن شود .وقتی که هم درد و دلش تمام می شود گوینده می ماند و حوضی از همان چیزها . و این همیشه مسئله بوده ، یک چیز هایی که آدم را پیر می کند. و این ها دقیقا چیز است .

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
جمعه پانزدهم آذر 1387
پرتاب می کند شاعر را باد وزنده از بام

،

که می افتد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
معمار پنجه . معمار دست . معمار انگشتان .

. معمار مچ .

معمار پنجه . معمار دست . معمار انگشتان .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
چهارشنبه ششم آذر 1387
سلام آستانه . سلام .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
سه شنبه پنجم آذر 1387

با تک تک حرف های این کلمات روزی به سراغت خواهم آمد . روزی که نه دیگر زود است و نه دیگر دیر . و آن وقت دیگر خیلی ها نمی دانند باید چه کار کنند و آن موقع من همه را تمام می کنم . انتظار سخت است . انتظار چیزی که نمی دانی چیست.سخت است. و تو سختی را هرگز ندیدی. انتظار یک اتفاق. انتظاری که از ترس لبریز است .دل برای سوختن است . دل ات به حال خودت بسوزد که هیچکس دل اش برای دیگری نمی سوزد و قرار هم نیست که بسوزد . دل ات را بگذار آنجا که باید بسوزد بسوزد .

بُوَد که قرعه ی دولت به نام ما افتد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~
دوشنبه چهارم آذر 1387

دیگر ، نه حوصله ، نه وقت چنگ زدن را ندارم . بگذارید هر چه می خواهد بشود ، بشود . مگر نه جایی باید وجود داشته باشد که کنتور بیاندازد. خوب حتما می اندازد دیگر.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست 

~ ~ ~