لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست
|
"نظریه ی انیشتین پیش بینی می کند که کل جهان یا در حال انبساط یا در حال انقباض است . در واقع حالت جایگزین دیگری غیر از دو حالت وجود ندارد. اینکه جهان در حالتی پایدار و ثابت قرار داشته باشُد مانند ایستادن یک مداد روی نوک آن وضعیتی ممکن , اما بسیار بسیار غیر محتمل است و مدت زیادی به طول نخواهد انجامید."
"...زنده گی ... "
خوب , تا اینجا مطلب واضح تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد . جهان در حالت کوچک یا بزرگ شدن است . و این مطلب هم خیلی دور از ذهن بنظر نمی رسد . در واقع آلبرت عزیز ما بین سه گزینه ای که می تواند برای جهان اتفاق بیفتد دو تای آن را انتخاب کرده . یعنی از بین ثابت , کوچک و یا بزرگ بودن دو تای آخر را حدس زده است . نکته ی دیگری که در نظریه توجه را جلب می کند این است که ترکیب بین کوچک یا بزرگ شدن عطفی ( یا وصفی- تفاوت این دو را یکی برایم توضیح بده-) نیست . یعنی دو تای آن با هم روی نمی دهد . یا کوچک می شود و یا بزرگ . و این گزینه که جهان شاید در قسمتی بزرگ و در قسمتی دیگری کوچک شود مطلقا مطرح نیست. از آن جهت که همه چیز در جهان در حال حرکت است - کوچک یا بزرگ شدن مطرح نیست - در نتیجه انتخاب گزینه ی ثابت بودن هستی کاملا احمقانه است . پس عملا انیشتین دو گزینه ی کاملا واضح را مطرح کرده و گفته جهان یا در حال انبساط و انقباض است . اما چیزی که آلبرت را عزیز می کند این است که مفهوم جهان می تواند چیزی شامل مفاهیم انتزاعی و متافیزیکی نیز باشد.
"...زنده گی منشور ..."
" ادوین هابل ستاره شناس در سال ۱۹۲۹ سرعت حرکت مجموعه بزرگی از کهکشان ها را اندازه گرفت. او انتظار داشت که شمار یکسانی از آنها در حال حرکت به طرف ما و در حال دور شدن از ما باشند . به هر حال کره ی زمین مکان ویژه ای در جهان به حساب نمی آید اما او در عوض کشف کرد که تقریبا همه ی کهکشان ها دارند از ما دور می شوند! "
"...زنده گی منشور چیزی ..."
علی ادامه می دهد: ادوین گل قصه ی ما از بین دو گزینه ی مطرح شده توسط آلبرت یکی را انتخاب می کند و سعی دارد با محاسباتی که خودش انجام داده یکی از آنها را اثبات کند. این عامل سبب می شود که نظریه ی دور شدن کهکشان ها از زمین را ابراز کند. و از آن جهت که زمین به هیچ عنوان نقطه ی خاصی در کهکشان ها نیست پس کهکشان ها دارند از هم دور می شوند. هر چه یک کهکشان از ما فاصله ی بیشتری داشته باشد با سرعت بیشتری دور می شود. پس فضای بین کهکشان ها طبق این نظریه در حال کش آمدن است و هرچه کهکشان دور تر باشد فضای بیشتری وجود دارد که کش بیاید و بنابر این کهکشان ها با سرعت بیشتری نسبت به قبل از ما و از هم دور می شوند. اما هابل جان احمق به این نکته ی نظریه ی انیشتین توجه نکرد که منظور آلبرت ما از جهان می تواند غیر از کهکشان ها و سیارات و مانند این مفعولاتی باشد که دارای جرم هستند. آلبرت , جهان در حال انقباض یا انبساط را تعریف نکرده اما مسلما معنای جهان چیزی فراتر از اجرام اعم از آسمانی یا زمینی هستند.
"...زنده گی منشور چیزی است ..."
طبق نظریه ی نویسنده که در ادامه تصحیح می شود همه چیز و مخصوصا اجرام غیر جرمی و غیر حجمی مثل فنری در حال کشیده و بسته شدن هستند . یعنی جهان و هر چه در آن است در حال قبض و بسط است . می خواهد جرم باشد یا انسان یا جمع یا رابطه یا احساسات یا هر چیز دیگری . البته در مقوله ی اجرام کمی تفاوت در این نظریه با نظریه ی آلبرت دیده می شود که آلبرت جهان جرمی و غیر جرمی را یا در حال انقباض و یا انبساط می داند . اما نظریه اخیر تمامی مفعولات را دارای خاصیت کشسان و هم زمان در حالت قبض و بسط می داند . نکته ای که شایان ذکر است و در نظریه نویسنده به ظرافت به چشم می خورد این است که در این نظریه به صورت ضمنی اشاره دارد که تمامی مفعولات اشاره شده در جهت نرم شدن پیش می رود که این مقوله با نظریه آلبرت کاملا هم پوشانی دارد و می توان گفت که نظریه نویسنده حالتی کامل تر از نظریه ی آلبرت است چرا که نویسنده در نظر دارد که دور شدن از هم می تواند به نرم شدن بی انجامد و این دو نتیجه کاملا همسو اند. نویسنده به تفصیل در ذهن خود بر این باور بود که مفعولات مورد نظر همچون فنری هم زمان قبض و بسط می یابند و این حرکت باعث نرمی دو سمت فنر خواهد شد. بطوریکه می توان تمامی مفعولات را به فنر تشبیه کرد . کش آمدن فنر قاعدتا باعث نرمی فنر خواهد شد و هم چنین برای نرمی و روان بودن حرکت فنر باید آنرا با هر نیرو و هر طوری که شده قبض و بسط داد . در حال نظریه نویسنده در مفاهیمی دچار ابهام است و آخرین ویرایش توسط نظریه پرداز بدین گونه صورت گرفته که باز و بسته شدن فنر کاملا در مرور زمان و سالیان و روزهای زیادی به طول می کشد . که نویسنده تنها این اختیار را در خودش می داند که بسته یا باز شدن فنر را متوجه شود . و شاید هر زمانی که صلاح بداند بگوید جهان جرمی و غیر جرمی در کدام حالت است . در حالت بسط است یا قبض . اما چیزی که اخیرا مشاهد شده آن است که تمامی جهان فعلا به معنای واقعی ی کلمه در حال پاشیدن است و جمله ای که گورخر نویسنده سخت مجذوب کرده آن است که در هر زمانی " زنده گی ، منشور چیزی است در دایره ای چیز تر ! "
پی نوشت : ابدا به دنبال کلمه برای جایگزینی "چیز" نگردید . جمله احتیاجی به کدگشایی ندارد . زنده گی منشور چیزی است در دایره ای چیز تر . و هر کس بدنبال جانشین برای کلمه ی چیز ، فقط فقط در این جمله بگردد به بیراهه سفر کرده است.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست
|
هفدهم نوشت امرداد:
قسمتی از آن . قسمتی از من،که نیستی . قسمتی از آن که می نویسمش . از آن که می خوردم . قسمتی از من که هستم و به دلایلی که روشن نیست و شاید بعد ها روشن شود و دوباره بعد تر ها از روشنی اش کاسته شود دیگر نیستم . یا بالعکس :
" و آن خال ... . همان خال که در میان دو استخوان ترقوه ات انگار نطفه ی جهان را به رخ می کشد ، و آن خال ... همان خال ، کمی پایین تر از سیب گلویت . نطفه ایست که تو از آنجا آمدی ، کمی پایین تر از سیب گلویت ، تمام درخت های سیب از آنجا آمده . جهان را از آن جا پس انداختی . و آن خال ، همین جا ، همین جا که دستت را گذاشتی. آری ، اینجا که با انگشت سبابه ی کشیده ات نوازشش می کنی . خودت می دانی ، من هم می دانم ، آن خال تمام دنیا را به خود می کشد . زیبایی دیگری است . همه ی زیبایی ها آنجاست . همه ی زیبایی آنجاست که مرا ، چشمانم را ، همه ی مرا ، با همه ی زیبایی ها به خود می کشد . انگار سیاهچاله است در فضا که اجازه ی عبور نمی دهد . می کشد . می کشد . می کشد . همه چیز آنجاست ، از آن زاده شده . ای خال ، ای نطفه ی تمام ِ تنهای ِ تمامی ِ تن هایی های ِ زیبایی های ِ تن . ای خال نطفه ای . ای نطفه ی خالی . انگار از دو استخوان ترقوه ات آویزان شدم . تاب می زنِیَم. تو ، تاب می زنِیَم .دارم می روم آنجا . رسیده ام . همانجا که دستت را گذاشتی . کمی پایین تر از سیب گلویت . بگذار از آنجا سیب سیاه تمامی رویا هایم را بچشم . چیزی نیست جز آن که من سیاه شوم تا در آن سیاهی تا ابد بمانم . سیاه ، از آنجا دنیا دیدنی است . همه چیز از آنجاست ، دنیاست . از بالای سینه هایت . از آنجا می تراوانی همه چیز را . ای تراواننده . ای خال ، با تو ام . دارم در تو موج می زنم ، موج می خورم . تموج . دارم با تو می گویم . به تو می گویم . از تو می گویم . با تو به تو از تو می گویم . ای خال ، ای قهقهه ی سوخته ی خورشید روی زمین ، روی هوا . بگو . بگو ای خال . بگو از تو قاره ها جدا شدند . از تو جهان دارد بزرگ و بزرگ تر می شود. بگو از تو بر می تابد آن خورشید لعنتی که دوست دارم هرگز نباشد . تو بتابانی ، تا همیشه شب باشد . تا آن تیره گرداب کوچک کمی برجسته ی میان دو استخوان ترقوه ات که مرا از هوش می براند خورشیدی کند ، زمینی کند ، خدایی کند ، خالی کند. "
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست
|
دوستان! شما بگید . روی پیشونی من چیزی نوشته؟ چیزی می بینید؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست