تبليغاتX
Zebra`s Home
شنبه دوازدهم آذر 1390

در ساعت پنج عصر.

درست ساعت پنج عصر بود.

پسری پارچه‌ی سفید را آورد

در ساعت پنج عصر

سبدی آهک، از پیش آماده

در ساعت پنج عصر

باقی همه مرگ بود و تنها مرگ

در ساعت پنج عصر

باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی

در ساعت پنج عصر

و زنگار، بذرِ نیکل و بذرِ بلور افشاند

در ساعت پنج عصر .

اینک ستیزِ یوز و کبوتر

در ساعت پنج عصر .

رانی با شاخی مصیبت‌بار

در ساعت پنج عصر .

ناقوس‌های دود و زرنیخ

در ساعت پنج عصر .

کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند

در ساعت پنج عصر .

در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی

در ساعت پنج عصر .

و گاو نر، تنها دلِ برپای مانده

در ساعت پنج عصر .

چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش

در ساعت پنج عصر .

چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را

در ساعت پنج عصر .

مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد

در ساعت پنج عصر .

بی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.

تابوت چرخداری در حُکمِ بسترش

در ساعت پنج عصر .

نِی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند

در ساعت پنج عصر .

تازه گاوِ نر به سویش نعره برمی‌داشت

در ساعت پنج عصر .

که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین‌کمانی بود

در ساعت پنج عصر .

قانقرایا می‌رسید از دور

در ساعت پنج عصر .

بوقِ زنبق در کشاله‌ی سبزِ ران

در ساعت پنج عصر .

زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید

در ساعت پنج عصر .

و در هم خُرد کرد انبوهیِ مردم دریچه‌ها و درها را

در ساعت پنج عصر .

در ساعت پنج عصر .

آی، چه موحش پنج عصری بود !

ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها !

ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390
جهش

شاید این بار اولین پستی را دارم می نویسم که بدون آن که روی کاغذ بیاید نوشته می شود و حروف دانه دانه از ذهن می آید و بدون هیچ پالایشی مکتوب می گردد. حرفم ، حرف از جهش است. حرف از یک جهش خاص ، مقداری اش خواسته و مقداری اش نا خواسته اما مطلوب.جهشی به مناسبت تغییر در اطرافیان.جهشی که به هیچ وجه برایم قابل پیش بینی نبود اما به استقبالش رفتم.دقیقا مثل آن که پسری هفت ساله قرار است به کلاس اول دبستان برود و از میان تمام آدم هایی که می بیند بخواهد دوست انتخاب کند. حرفم این است که اگر این فرصت برای من دوباره در این سن اتفاق افتاده این خودش یک جهش است ، که دوباره اطرافیانم را انتخاب کنم ، از صفر. اینکه آدم هایی را که می شناسم را این بار با ذکاوت بیشتری انتخاب کنم . و باید جامعه ی اطرافم را عوض کنم. حرف ابدا حرف از تنهایی نیست.حرف از یک تغییر است، یک جهش،جهشی که باید اتفاق بیفتد و خوب حالا به گمانم مرحله ی گذار است و تنهایی لاجرم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط یکی از رندان گورخر پرست  | 

~ ~ ~